دروغهای شیرین هالیوود؛ سینما با سیاست چه میکند؟ | روایت جنگ، قدرت و فریب در ۵ فیلمی نباید از دست بدهید

رویداد۲۴| مازیار وکیلی- سینما از همان بدو پیدایش خود با سیاست گره خورده است. زندگی سیاست مداران و حوادث مهم سیاسی انقدر دراماتیک، زیبا و پرتنش بودهاند که سینماگران مختلف برای ساخت یک فیلم متفاوت وسوسه شوند تا سراغ موضوعات سیاسی بروند. میگویند یک سیاست مدار حرفهای برای موفقیت در کارش همیشه نباید حقیقت را بگوید و بسیاری هم اعتقاد دارند سینما یک دروغ بزرگ و البته شیرین است که هر ۲۴ ثانیه یک بار (شامل یک فریم فیلم) به صورت تماشاگر پرتاب میشود. پیوند این دو موضوع با دانش دیگری بنام تاریخ باعث شده تا سینما در اغلب اوقات نقشی فراتر از یک هنر پیدا کند و گاهی بر جهان سیاست و رویههای غلط اجتماعی تاثیر بگذارد. برای مردم سراسر جهان که اغلب نه حوصله مطالعه دارند و نه حتی وقت میکنند در اینترنت به جست و جوی نام یک چهره سیاسی بپردازند فیلمها بهترین و مهمترین ابزار برای درک و شناخت جهان پر رمز و راز سیاست و چهرههای مشهور سیاسی است. پس سینما کارکردی فراتر از یک هنری یا یک صنعت سرگرمی ساز دارد. سینما و در عصر جدید تلویزیون گاهی تنها مراجع برای روایت سیاست هستند. روایتهایی که راست و دروغشان چندان مشخص نیست، اما اکثر مردم دنیا باورشان میکنند.
لورنس عربستان
کارگردان: دیوید لین
سال ساخت: ۱۹۶۲
تامس ادوارد لورنس یک تنه نقشه خاورمیان را عوض کرد. او که یک باستان شناس و دیپلمات انگلیسی بود به حجاز فرستاده شد تا اعراب را در برابر عثمانیها که آن زمان تصرف حجاز را بر عهده داشتند و همکار آلمانیها به حساب میآمدند متحد کنند. شوریدگی لورنس که مغز یک سیاست مدار را داشت (و همین مغز متفکر باعث شد که بندر عقبه را فتح کند) در کنار روحیه شاعرانه او که شور و عشق عجیبی به اعراب و صحرا داشت از او یک افاسنه ساخت. افسانهای که دربارهاش اغراقهای زیادی صورت گرفته است. اما در یک چیز نمیتوان شک کرد، لورنس خاورمیانه جدید و تمام کشورهای عربی که ما امروز آنها را با نامهای مختلف میشناسیم پایه گذاری کرد. دیوید لین که از نسل کارگردانان رمانتیک انگلیسی به شمار میرود داستان این مرد مرموز را تبدیل به یک حماسه عظیم کرد که در آن میشد داغی صحرا و رنجهای درونی لورنس را به طور هم زمان حس کرد و متوجه این موضوع شد که چگونه سیاست گذران غربی توانستند سرگذشت تمام مردم یک منطقه جدا اُفتاده از جهان را برای همیشه عوض کنند.

جی اف کی
کارگردان: اُلیور استون
سال ساخت: ۱۹۹۱
کندی برای مردم آمریکا به مثابه یک هوای تازه بود. مردم خسته از سیاست مداران کهنه کار دو حزب دموکرات و جمهوری خواه در سال ۱۹۶۰ و در رقابت با نیکسون جمهوری خواه مردی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کردند که جوان و جذاب بود و ایدههای زیادی برای ساختن یک آمریکای نوین داشت. کندی البته در ماجرای خلیج خوکها اشتباه کرد و آمریکا را تا آستانه یک جنگ اتمی با شوروی پیش برد، اما اقداماتش برای احقاق حقوق سیاه پوستان، رسیدگی به بیمه افراد سالمند و البته سرمایه گذاری درست در صنعت فضایی که چند سال بعد از او منجر به صعود ماه شد از کندی یک افسانه ساخت. برای همین هم هست که ترور او که هنوز مشخص نشده توسط چه کسی انجام شده برای آمریکاییها یک شوک بزرگ بود. الیور استون به عنوان یک چپ آمریکایی فرضیه جالبی را درباره قتل کندی مطرح میکند او این کشتار را محصول توطئه و کودتای عوامل کاخ سفید و در راس آنها معاون اول رئیس جمهور و مافیای سیاسی آمریکا میداند که کندی را از میان برداشتند تا به سیاستهای جنگ افروزانه خود بپردازند. نظریهای که اثبات نشده است، اما میتوان آن را قابل تامل دانست. نظریهای از یک چپ آمریکایی که تمام توانش را در نیکسون و دبلیو هم صرف نقد دولت مردان آمریکایی کرد.

زندگی دیگران
کارگردان: فلورین هنکل فون دونسمارک
سال ساخت: ۲۰۰۶
زندگی در پس پرده آهنین چگونه بوده است. مرد سرزمینهای شرق اُروپا در دوران زعامت حکومتهای کمونیستی چطور زندگی میکردند؟ آن دستگاههای عریض و طویل امنیتی چگونه بر زندگی مردم این تکه از جهان نظارت میکرد؟ پاسخ تمام سوالات شما را فلورین هنکل فون دونسمارک داده است. زندگی دیگران داستان یک مامور اشتازی در آلمان شرقی سابق است که مامور میشود زندگی یک نویسنده که به لحاظ سیاسی با حکومت مرکزی آلمان شرقی مخالف است را زیر نظر بگیرد. زندگی دیگران با جزئیات نشان میدهد که چرا مردم ساکن در این قسمت از جهان از سایه خودشان هم میترسیدند و جرئت نمیکردند حتی در جمعهای دوستان خود حرف سیاسی بزنند. با تماشای این فیلم است که ما به خوبی معنای اختناق را درک میکنیم و متوجه میشویم که زندگی ذیل سایه دیکتاتوری یعنی چه و البته کمی هم اُمیدوار میشویم که شاید هنر و ادبیات بتوانند جوامع را از زیر یوغ دیکتاتوری نجات دهند. اما سوال اصلی این است: واقعاً میتوانند؟!

بانوی آهنین
کارگردان: فیلدیا لوید
سال ساخت: ۲۰۱۱
مارگارت تاچر یکی از مناقشه برانگیزترین سیاست مداران تاریخ جهان است. او با اعتقاد عمیقش به محافظه کاری، بازار آزاد و خصوصی سازی روح تازهای به محافظه کاری بریتانیایی بخشید و تبدیل به مهمترین سیاست مدار تاریخ معاصر انگلستان در کنار چرچیل شد. اما تاچر یک وجه مهم دیگر هم دارد و آن باز کردن راه خودش به عنوان یک زند در جهانی به شدت مردانه است. تاچر با روحیه خستگی ناپذیر و نظم آهنینش چهان مردانه اطرافش را به چالش کشید و مسیر تاریخ را با کمک همتای آمریکاییاش برای همیشه تغییر داد. لوید در بانوی آهنین بر روی روحیه مقاوم تاچر و نظم فوق العادهاش برای اداره کشور تاکید کرده و از او زنی ساخته که در جهان سیاست میتواند هر مردی را به زانو در بیاورد.

نه
کارگردان: پابلو لارائین
سال ساخت: ۲۰۱۲
فیلم نه درباره یک نه بزرگ به مستبدترین دیکتاتور شیلی یعنی پینوشه است. مردی که شاید باعث پیشرفت شیلی در بعضی جنبهها شد، اما دیکتاتوری بی رحم بود که تمام گلوگاههای شیلی را تحت انقیاد خود گرفته بود. پینوشه در سال ۱۹۷۳ قدرت را در شیلی به دست گرفت، اما بعد از ۱۵ سال به دلیل فشارهای بیرونی مجبور شد یک همه پرسی برگزار کند تا بتواند هشت سال دیگر هم در قدرت بماند. اما برگزاری این همه پرسی به عنوان یک اشتباه تاریخی در نهایت باعث شد مخالفان پینوشه بتوانند مردم را متقاعد کنند که به پینوشه نه بگویند و یک سیستم دموکراتیک در شیلی برقرار کنند. لارائین در فیلم خود به خوبی حال و هوای آن دوران را ثبت و یک فیلم هیجان انگیز از زوال یک دیکتاتور میسازد.



